شهرام یه پدر تمام عیار
شهرامم
شرمنده ام که دخترمان نمیتواند روز پدر را بهت تبریک بگه .
خیلی ناراحتم .غصه ام میگیرد زمانی که بیایی خانه و دراغوشت بگیرم .
و من بهت تبریک بگم
اما دخترمان حتی توانایی گل دادن بهت رو نداره .
دلم گرفته
از این همه دردی که ما متحمل میشیم
دلم خیلی گرفته
اما اینو بدون
تو نهایت پدری رو درحق آنیتا تموم کردی
من همیشه به پدر بودن تو افتخار میکنم
همینم باعث تصمیم جدیدم شده
عشق من
امروز که حال آنیتا ساعت 6 صبح بد بود و نمیتونست به راحتی از شدت سرماخوردگی نفس بکشه
تو بیدار شدی و بغلش کردی
بدون اینکه به من بگی با محبت بغلش کردی
رفتی تو پذیرایی
بخور رو روشن کردی و براش بخور اکالیپتوس گرفتی
آمپول سفتریاکسونش هم اماده کردی
و من بیدار شدم
پاهای آنیتارو گرفتم
و اون بچه ازشدت درد آمپول به خودش میپیچید
لرزش رو تو دستات احساس کردم
من که از حال رفتم
اما تو استوار بودی و نشون دادی پدری
یه پدر تمام عیار
با اینکه خودت ناراحت بودی به منم روحیه میدادی
خیلی سخته قابل وصف نیست دردی که ما میکشیم و دم نمیزنیم و هر جا میریم هم خودمان رو حفظ میکنیم
سخته عزیزم
اما تو عالی از پس این امتحان براومدی
دوستت دارم
روزت مبارک مرد من


شهرام یه پدر تمام عیار 